تبليغاتX
کهنه حصیر

یه جور جو پوچی حاکم شده. اعتقاد به چیزی وجود نداره. نا امیدی، بیهودگی، پوچی، بیفایده بودن، ...

رئیس سازمان محیط زیست که تو این 4 سال یک بار اسمشم نشنیدیم و اصلا یادمون رفته بود که همچین سازمانی هم وجود داره میاد میگه عامل این گرد و غبار طبیعیه و مربوط به دولت نیست! مردم هم میدونن و از ما راضی هستن!

من میخواستم از همین تریبون استفاده کنم و بگم که:

من راضی نیستم.

 --------------------------------

شهردار یکی از شهرهای اطراف اینجا با مسئولین شهر ساخت و پاختهایی داشت و کلاهبرداریهایی انجام میداد، امروز صبح خبرش رسید که حکم جلبش اومده!‌

تو این مملکتی که همه دزدن، . . . 

 

  نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 22:25  توسط سعید  | 

چند روز پیش رفته بودم یکی از روستاهای اطراف فیروزکوه به اسم پیرده (Pir-deh). به قول یکی از همکارا خیلی اسم افسرده‌ای داره! برای بازدید و کنترل طرح هادی روستا. به همراه کارشناس بنیاد مسکن تهران و کدخدای ده!

این روستا حدود 30 کیلومتر در جاده با فیروزکوه فاصله داره. از فیروزکوه که خارج میشید سمت راست به جاده سمنان میپیچید. بعد از 10 کیلومتر به روستای سرانزا (Sarenza) میرسید. باز هم به سمت راست میپیچید و بعد از 17 کیلومتر جاده درجه 4 روستایی پر پیچ و خم و گذر از یک گردنه مرتفع به پیرده می‌رسید. اسم روستاهای بعد از پیرده هم جالبه! به ترتیب: درده (Dar-deh)، کدوده (Kadoo-deh) و گاوده (Gav-deh)!

در اصطلاح به نواحی مسطح میان کوه‌ها تخت گفته میشه که تخت، دره و کوه‌های اطراف این روستاها از بهترین شکارگاه‌های این منطقه به حساب میاد و حتی سفیرهای کشورهای خارجی برای شکار به این منطقه میان.

روی نقشه زیر روستای پیرده رو با دایره و فلش پایینی نشون دادم. فلش بالایی بالای گردنه و قسمتی از جاده پیرده رو نشون میده که از اونجا بهترین دید قله دماوند رو که من تا به حال دیدم داره. از فاصله هوایی حدود 75 کیلومتر دیدن ابهت و بزرگی دماوند خیلی هیجان انگیزه. این فاصله تقریبا برابر فاصله هوایی قله دماوند از میدان آزادی تهرانه. اما به دلیل ارتفاع زیاد گردنه در این مسیر میشه قسمت زیادی از کوه دماوند رو با ابهت و عظمتش از این فاصله دور دید و «ای کوه سپید پای در بند» رو با تمام وجود حس کرد. متاسفانه فرصت نشد عکسی بگیرم.

توی روستا مهمون یه پیرزن و پیرمرد بودیم. پیرمرد 77 ساله و زن کمی کمتر. صبح رسیده بودیم. نزدیک ناهار بود. سفره‌ای جلوی ما پهن کردند و سفره پر شد از 2 جور کره محلی و 3 جور پنیر محلی به اضافه ماست چکیده محلی و عسل! مزه‌های فوق‌العاده‌ای بود.

نکته جالبی که منو وادار به نوشتن کرد اشاره پیرمرد به یکی از آئین‌های ایران باستان بود. داشت از خاطرات قدیم میگفت و اینکه پیاده میرفتن فیروزکوه برای خرید و فروش اجناس. از مراسمی اسم برد به نام «تیر سیزده» که مردم رو هم آب میپاشیدن. در آئین‌های باستانی ایران دو جشن در اول تابستون داریم. جشن آب‌پاشونک در یکم تیرماه و جشن تیرگان (تیرروز) در 13 تیرماه. فکر میکنم این مراسم تیر سیزده که پیرمرد میگفت بازمانده و تلفیقی از اون دوتا جشن قدیمیه.

جالب بود برام!

        نقشه فیروزکوه

* این متن رو قبل از انتخابات نوشته بودم!

 

  نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 23:28  توسط سعید  | 

میخواستم برم حموم، آب قطع بود! به قول دکتر ف. آب نداری بخوری! بعد یارو میاد به خاطر 4 تا درخت تو ویلاش و یه استخر که پر کنه چاه غیر مجاز میزنه، وقتی توقیف میشه دو قورت و نیمشم باقیه. میاد اداره داد و بیداد میکنه! دلم میخواد همچین بزنم تو دهن این آدما با دیوار یکی شن.

از آدمای خودخواه متنفرم.

 

  نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 23:12  توسط سعید  | 

 

چقدر متن پست قبل احمقانه به نظر میرسه!

 

  نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 23:10  توسط سعید  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM