تبليغاتX
کهنه حصیر
 
 

من ديگه حوصله ندارم،

به خوب اميد و

از بد گله ندارم . . .

 

آره ديگه! اوضاع بر وفق مراد است و ملالي نيست، حتي دوري شما. چرخ گردون ميچرخد و ميچرخد و ميچرخد. خوب هم ميچرخد. فقط اينجاش كه من نشستم ميخش زده بيرون، يكم اذيت ميكنه.

 

 

  نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 10:8  توسط سعید  | 

تو سفيدي، من سياهم

خسته‌اي گم كرده راهم

گنه تو بي‌گناهي

بي‌گنه غرق گناهم

 

 

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 21:4  توسط سعید  | 

دلم لك زده واسه اينكه تو خوابگاه ساعت 2 شب با يه نفر بشينم فال حافظ بگيرم.

دلم لك زده واسه درددلاي شبونه تو خوابگاه. واسه دو نفري اختلاط كردن.

آخ دلم لك زده . . .

آخ دلم لك زده . . .

 

 

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 17:2  توسط سعید  | 

اين همون بوته گل رزه كه مي‌گفتم!

 

               گل

 

شب پر شده از من،

از من و دلواپسي‌ها . . .

 

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 16:28  توسط سعید  | 

قومی به جد و جهد نهادند وصل دوست

قومی دگر حواله به تقدير می‌کنند

 

اما من هر دو رو موثر میدونم.

فیفتی – فیفتی

 

 

  نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 21:35  توسط سعید  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM